تبليغاتX
وبلاگی نه چندان کلنگی
بچه ها سلام

من این سایتی رو که معرفی می کنم سایت اهدای عضو است

که به این قراره که اگر شما خدایی نکرده بعد از ۱۰۰ سال (البته اوون موقع

پوسیدین) یه اتفاقی افتاد و مرگ مغزی شدین بعد از کارها لازم که مطمئن می شوند

که به رحمت خدا رفتید اعضای بدنتون رو به دیگران می بخشند اگر در این سایت عضو

شوید هم جون چند نفر رو در صورت مرگ مغزی نجات دادین هم اونایی که به این اون

دنیا معتقدند یه کاری برای اوون دنیاشون کردن

راستی مرگ مغزی را با کما اشتباه نگیرید تمام اونایی که مرگ مغزی می شن رو

بعد از اعلام مرگ مغزی از دستگاه جدا می کنن و می زارنشون توی قبر ولی کما

فرق می کنه پس نترسین و مطمئن باشین اگه برین تو کما این کار رو باهاتون نمی

کنن

راستی اون قسمت کارت اهدای عضو برین من پارسال رفتم و خیلی سریع کارت رو

به من دادن

به امید این که همه اونایی که این رو می خوانن عضو شن و ترسو بازی درنیارن

قربونت شما جودی                                                        

http://www.iran-ehda.co

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 3:58 PM  توسط جودی  | 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:52 PM  توسط جودی  | 

 

معلوم نیست کی ریده رو سر این یارو

 

 

اینم حلقه ازدواج ۲۰۰۷  کم خرج و زیبا

 

 

ای ول شیرینی

 

جاده مخصوص هضم غذا

Image Hosted By Imagehigh.com

اینام انده کنسرتنا

Image Hosted By Imagehigh.com

ناز بشی

 

 

چه جیگریه این یکی

 

آخری ورژن ویندوز ایکس پی رسید

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:48 PM  توسط جودی  | 

بچه ها جون من یه نظری هم بگذارین اگه تشریف میارین تو وبلاگ بابا من سرخورده شده آخه

 

قربونه شما جودی

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:41 AM  توسط جودی  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 تقربا ً خوبه اما نه کاملا ً

این جمله ای بود که آوار

در جشن تولد هفت سالگیش گفت .

او نگاهی به اطراف اتاق پر از بادکنک انداخت وگفت :

( رومیزی اگه به جای صورتی آبی بود , خوب می شد )

 

 

تقربا ً خوبه اما نه کاملا ً

این جمله ای بود که آوار

در بیست سالگی در مورد نامزدش گفت.

نامزدی که اصلا ً نمی خواست باهاش ازدواج کنه, می گفت :

( آدم خوبیه ولی نه کاملا ً)

 

 

تقربا ً خوبه اما نه کاملا ً

این جمله ای بود که آوار

وقتی در دبیرستان درس می داد گفت .

 او با دلتنگی و بی حوصلگی گفت :

( هیچوقت تمیز نمی نویسند

 تقریباً خوبه اما نه کاملا ً )

 

آوار در نودو نه سالگی درگذشت

 در آخرین لحظات از سادگی طرح کفپوش اتاقش ناراضی بود.

مردم وقتی فهمیدند ناراحت شدند.

همه گفتند ( حتما ً در بهشت راضی هست )
صدای غیبی به گوش رسید که می گفت :

( تقریباً خوبه اما نه کاملا ً )

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:32 AM  توسط جودی  | 

این روزها

این روزها روزهاییست که نفرین شدگان تاریخ , ساکنین تابوت جهنمی گره بر سرنوشت

انسان زدند این روزها انسان بی گناه این قرن دهشتناک باید نفرین کند نفرین شدگان

تاریخ را همانطور که خداوند نفرین کرد

                  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:24 AM  توسط جودی  | 

الان من این لینک که براتون می گذارم برای اینه که ممکنه یه موقع سر و کارتون به مسیحیت بیافته لنگ نمونین

این یک دیکشنری لغات مسیحیت است.

 

http://www.farsinetwork.com/upload/Dictionary/

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:10 AM  توسط جودی  | 

 عشق وجود ندارد

 

 مساله همیشگی مورد بحث فلسفه وجود عشق است که ما بر خلاف همه میگوئیم هیچگونه عشقی برای انسان در  مقابل انسان دیگر وجود ندارد حتی عشق مجنون بر لیلی یا شیرین و فرهاد و  ... که ادیبان محترم بسیار سخن گفته اند و به ترتیب گفته اند و گفته اند تا در آخر وبلاگ نویسان هم گفته اند حال می خواهیم سوال کنیم چگونه گفته اند در حالی که چیزی وجود ندارد مگر نه اینکه عشق ٬ انسان نا قص را تکامل بخشد و از تکامل روح در جسم ناقص٬ دیوانه شود و حقیقت را در یابد همانطور که مولانا گوید : 

  درعشق که جز می بقا خوردن نیست          جز جان دادن دلیل جان بردن نیست

          گفتم که ترا شناسم آنگه میرم                  گفتا که شناسای مرا مردن نیست

 

پس اگر عشق را باعث تکامل انسان دانیم  ( که همانا رسیدن به حقیقت اصل تکامل است )  و انسان که موجود است چگونه با موجودی دیگر به تکامل رسد . پس در اینجا موجود محتاج به اصل وجود است و همانا اصل وجود پروردگار باشد که کامل است پس عشق تنها بر اوست که می تواند موجود را به وجود رساند . حال برای اینکه کلمه ای داشته باشیم تا جای خالی عشق را برای انسان پر کنیم پسندیده ترین لغت ٬ دوست داشتن است که انسان در برابر انسان فراتر از نمی تواند برود.                                                                         

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 3:2 AM  توسط جودی  | 

گئورگ ویلهلم فردریش هگل

(۱۷۷۰-۱۸۳۱) فیلسوف آلمانی بود.او در اشتوتگارت بدنیا آمد. از کودکی بسیار مطالعه می‌کرد و در این کار از حمایت و تشویق مادرش برخوردار بود. پدرش کارمند دولت بود. او به مدرسه دینی پروتستان می‌رفت و در آنجا با فردریش شلینگ و فردریش هولدرلین همکلاس و دوست بود. این سه تن باهم در توجه به انقلاب فرانسه و انتقاد از فلسفه کانت همراه بودند.

 فلسفه هگل                                                               

هگل را می توان آخرین فیلسوف ایدئالیسم دانست. هگل را باید از دیدگاه شاگردانش که یکی از بزرگترین کسانی که از او یاد گرفت و او را دوباره بازتعریف کرد یعنی مارکس نگاه کرد.مارکس می گوید هگل را از روی سر بر روی پا هایش قرار داد بدن معنا که فلسفه او را و روش او را که دیالکتیک بود به نحوه پویا تری سرانجام بخشید. مارکس روش دیالکتیک هگل را که بر اصل تضاد برقرار بود در عرصهٔ زندگی بشری وارد کرد.دیالکتیک فلسفه هگل عبارت بود از انتزاعی که برای وقایع تاریخی و رویدادهای تعیین‌کننده در تاریخ که در آن دو نیروی متضاد در برابر هم قرار میگیرند. مثال: یک آونگ را در نظر بگیرید هر گاه از تعادل خارج شود به اوجی در یک سمت می رسند سپس با سرعتی افزوده به سمت دیگر خواهند رفت و اگر نیرویی به ان وارد نشود این بار کمتر از بار قبل منحرف می شوند تا در نهایت به تعادل می رسد. همین در جامعه انسانی از مسائل اجتمائی تا مسائل روز مره و تصمیمات ساده اتفاق می افتد.

بدین معنی که هر تصمیمی وقتی در یک سمت از واقعیت قرار می گیرد منجر به صحیح به نظر رسیدن سمت دیگر واقعیت می شودولی به هر حال روزی این نوسان به تعادل(یافتن واقعیت) می انجامد

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/03ساعت 2:36 AM  توسط جودی  | 

پاسارگاد به زیر آب رفت ...

ای کاش حداقل به خارجیانِ بی‌تمدن(!!!)، که از داشتن چنین گنجینه‌هایی محروم‌اند، این اجازه را می‌دادیم تا در حفظ داشته‌های ما کوشا باشند و این آثار را به ایشان افتخاری هدیه می‌کردیم. چون انگار ما هیچ احتیاجی به آنها نداریم..!! حداقل آبرومان حفظ میشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 1:49 PM  توسط جودی  | 

حرفه ها را بهتر بشناسيم
 

حسابدار: کسي است که قيمت هر چيز را ميداند ولي ارزش هيچ چيز را نمي داند

 

بانکدار: کسي است هنگامي که هوا آفتابي است چترش را به شما قرض مي دهد و درست تا باران شروع مي شود آن را مي خواهد

 

مشاور : کسي است که ساعت شما را از دستتان باز مي کند و بعد به شما مي گويد ساعت چند است

 

سياستمدار: کسي است که مي تواند به شما بگويد به جهنم برويد منتها به نحوي که شما براي اين سفر لحظه شماري کنيد

 

اقتصاددان: کسي است که فردا خواهد فهميد چرا چيزهايي که ديروز پيش بيني کرده بود امروز اتفاق نيفتاد

 

روزنامه نگار: کسي است که 50% از وقتش به نگفتن چيزهايي که مي داند مي گذرد و 50% بقيه وقتش به صحبت کردن در مورد چيزهايي که نمي داند

 

رياضيدان : مرد کوري است که در يک اتاق تاريک بدنبال گربه سياهي مي گردد که آنجا نيست

 

هنرمند مدرن: کسي است که رنگ را بر روي بوم مي پاشد و با پارچه اي آن را بهم مي زند و سپس پارچه را مي فروشد

 

فيلسوف : کسي است که براي عده اي که خوابند حرف مي زند

 

استاد : کسي است که کاري ندارد ولي حداقل مي داند چرا

 

روانشناس : کسي است که از شما پول مي گيرد تا سوالاتي را بپرسد که همسرتان مجاني از شما مي پرسد

 

معلم مدرسه : کسي است که عادت کرده فکر کند که بچه ها را دوست دارد

 

جامعه شناس : کسي است که وقتي ماشين خوشگلي از خيابان رد مي شود و همه مردم به آن نگاه مي کنند ، او به مردم نگاه مي کند

 

برنامه نويس: کسي است که مشکلي که از وجودش بي خبر بوديد را به روشي که نمي فهميد حل مي کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 0:41 AM  توسط جودی  | 

آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
 

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...


آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"


استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"


شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"


استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"


شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.


شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"


استاد پاسخ داد: "البته"


شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"


استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "


شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.


مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."


شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"


استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"


شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

 

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"


استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."


و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.

 


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 0:27 AM  توسط جودی  |