چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم
(از برتراند راسل به نقل از آفتاب نیوز)
آفتاب _ فرهنگ و انديشه: برتراند آرتورویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطقدان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فسلفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان « چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و .... در باورهاي آدمي مي پردازد.
این رو من از یه جایی برداشتم ولی یادم نیست از کجا هر کی حال داره در مورد فلسفه دروغ نگفتن بخونه این رو بخونه وگرنه بیخیالش شین چون زیاده. ولی خدا وکیلی خیلی باهاش حال کردم
پای صحبت یک فیلسوف
به او مختصرا حاجی می گویم. شمایلش بیشتر شبیه پیرمردهای روستائی است. حاجی اهل بیابان است. در دو موقع معین سال محال است که بیابان نرود. یکی اواخر تابستان که رنگ و بوی پائیز دارد و یکی زمستان وقتی برف سنگینی ببارد و هوا آفتابی باشد.
اهل ادا و اصول و تجملات نیست. مرد روشن ضمیر و پر مغزی است. اما از آنهائی است که کمتر لب به سخن باز می کند. آداب خاصی هم ندارد. جثه اش متوازن و متعادل است و قامتش اندکی خمیدگی دارد. لباس بیابانی اش عبارت است از یک جفت پوتین قدیمی که مدتهاست به رنگ چرم درآمده و یک دست کت و شلوار فرسوده. بیشتر مواقع زیر این لباسها لباس گرم می پوشد. 65 سال سن دارد، اما پرتوان و سرحال است. راه رفتن را به ماشین سواری ترجیح می دهد. خوب راه می رود و خوب اطراق می کند. به پرندگان کوچک عشق می ورزد و مرد شماره یک بلبل هزاردستان است. همتا ندارد. تنها کسی است که می تواند سالهای متمادی بلبل را در خانه نگهدارد. آوای هزار را فقط پیش او می شود شنید. ادعای عرفان ندارد و از صحبتهای ماورائی متنفر است. اما می دانم که احساسات اینچنینی در عمیق ترین لایه های شخصیتی اش جا خوش کرده اند و هرگز راهی به سطح نمی یابند.
همینطور آرام راه می رویم و او آرام صحبت می کند. در دست او قفس کوچکی است که پارچه سفیدی آنرا پوشانده است.
سخن از یک دوست مشترک است که در مورد مسئله ای دروغ کوچکی گفته و این دروغ کوچک رفته رفته بزرگ شده و او به شرش درمانده. حاجی از حرفها کم کم می فهمد که طرف آدم دروغگوئی است. حاجی دوست ندارد در مورد کسی فکر بدی داشته باشد. سخن را کوتاه می کند و با تلخی می گوید: نمی دانم این مردم برای چه دروغ می گویند؟
بهترین فرصت برای پرسیدن است:
چند لحظه فقط پیش میرویم. باید مسئله را یک جوری ربط بدهم و بهره برداری کنم. سعی می کنم با هیجان حرف بزنم:
- واقعا دروغ مسئله مهمی بوده که در احادیث ما اینقدر مذمت و نکوهش شده. حاجی چرا اینطور است؟ چرا دروغ را اینقدر بد دانسته اند و گفته اند بزرگترین گناه کذب است. دلیل فلسفی و عقلانی اش چیست؟
اینطوری سر صحبت باز می شود. حرفهایش مثل نوشته های کتاب محکم و متقن است. اما لحن حاجی همیشه شاد و پر نشاط است و همیشه طوری حرف می زند که انگار مسئله را تازه فهمیده و بیانش به طرزی است که انگار داننده شخص دیگری است. خودش را در مقام بی اطلاعی قرار می دهد و نقل قول می کند
- در کتابهای زیبائی شناسی و فلسفی دلیل این پدیده را اینطور بیان می کنند و چنین تعریف می کنند: آنها می گویند که همه موجودات هستی از توازن، تقارن، ریتم، کنتراست و هارمونی بوجود آمده اند. آنها می گویند از همین بابت است که آثاری که انسان در جهان از خود بجای می گذارد، از رفتار اجتماعی یک فرد گرفته تا آثار خلق شده (اعم از آثار ادبی و هنری و علمی) توسط آفرینندگان خلاق؛ همه و همه؛ چنانچه از هماهنگی، تقارن و توازن برخوردار باشند از آنجا که با فطرت آدمی همسوئی دارند دلنشین خواهند بود. و برعکس آن عمل یا رفتاری که با آهنگ طبیعت تضاد و تناقض دارد روح را می آزارد و وجود علوی انسان را خدشه دار و تیره می کند. گناه از این قبیل است. گناه با ذات آدمی همخوانی ندارد و فطرت را متاذی می کند و آثار منفی بر ارواح انسانی دارد.
حالا از بین گناهان دروغ از همه بدتر است. می خواهی بدانی چرا؟
به جائی می رسیم که قرار است بار و بندیل را پهن کنیم. همانطور ایستاده زیر سایه آن درخت بزرگ به حرفهایش ادامه می دهد. گوئی می خواهد مسئله را همینجا تمام کند.
فلاسفه می گویند انسان موجودی از مکنونات هستی است و ذاتش و فطرتش با هماهنگی و نظم ارتباط و پیوستگی دارد. نهاد انسان از هم نوائی با هر پدیده هارمونیک کسب لذت می کند. تعریف لذت را درک حسی هماهنگی ها دانسته اند. گناه پدیده ای دیس-هارمونیک است. عملی است که عدم توازن و عدم تقارن را عرضه می کند. گناه از آنجا که تناقضی آشکار با زنده و بی جان جهان هستی است روح آدم را می آزارد و خدشه دار می کند. دروغ که بزرگترین گناهان است در وجود آدمی سرمنشا کژی و سستی می شود. دروغ را مادر گناهان نامیده اند و بزرگترین گناه. سوال خوبی کردی. واقعا چرا دروغ بزرگترین گناه است؟
جواب سوال همان است. گناه از آن بابت مذموم است که تضاد عملی با حاکم یگانه عالم است. اما دروغ تئوریزه کردن و برنامه ریزی کردن گناه است. دروغ، آوردن شریعتی نو است. بعد از خاتمیت. شریعتی که دروغ گو پیامبر آن است. دروغ اعتقادی فرای قوانین الهی است. اعتقاد به وجود خدای شر است. دروغ ایستادن مقابل کائنات و دشمنی با خدا و خود را هم قدر خدا قرار دادن است. دروغ شرک جلی است. فرقی نمی کند که درباره چه دروغ بگوئی. دروغ شوخی و جدی ندارد. مهم نیست که در موضوع سیاست کلان کشور باشد یا در مورد یک مسئله ساده. به هر حال با گفتن دروغ تو قانون جدیدی آورده ای که با یک قانون الهی در تضاد است. دروغگو در هر مرتبه ای که باشد دشمن خداست. دروغ شرک نظری است. دروغ گناهان دیگر را در پی دارد و پیشاپیش گناهان بعدی را موجه می کند. شرک نظری است که شرک عملی را در پی دارد. در نگاه خرد و حداقلی باعث بر هم ریختن شخصیت انسانی و بروز روحیات شیطانی می شود. شخصی که به دروغگوئی عادت کرد با دروغ های جسته و گریخته بظاهر از گره های کور زندگی می جهد و به گزاف موقعیت برتری را از آن خود می کند. میانبر می زند. دروغ گو موقعیت بدون زحمت را می خواهد. آنچه را که دوست دارد تغیر بدهد و نمی تواند را در دنیای کلمات می آفریند. دروغ گو احساسات کوفته خود را با توسل به شخصیت دیگران اغنا می کند و کمبودهای روانی خود را موقتا فراموش می کند. دروغ گو دزد راستی دیگران است. دروغگو مثل خود دروغ پوچ و بی ارزش است. طبل تو خالی است. پرهیاهو و بی مغز. جبه بالای مترسک می شود. خدا نکند انسان آنطور بشود که با دروغ زندگی کند و یکسره دروغ بگوید. خدا نکند که انسان از دروغ گفتن لذت ببرد.
در نگاه کلان دروغ باعث رکود جامعه می شود. دروغ گو هرگز اهل عمل نیست. دروغ گو پیشرفت نمی کند، ادعا می کند. با دروغ می شود راه صد ساله را یک شبه طی کرد و دروغ گو و آنکه دروغ را آگاهانه باور می کند انگیزه ای برای پیشرفت نخواهند داشت. دروغ همانست که باعث عقب ماندگی ملت های ضعیف شده و احترام به نظم و راستی و درستی همان است که ملت های ضعیف را قوی و ثروتمند کرده است
خوب من می خوام یه تغییر اساسی بدم شما هم کمکم کنید ببنم چی بیشتر بزارم مثلا کامپیوتر یا چیزای فلسفی یا تاریخی یا دری وری و ... خواهشا نظر بدین
قربون همتون جودی